سيد محمد باقر برقعى
607
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
چيزى كه به شرع مالكش مجهول است * فتواى من اينست كه باهم بخورند رباعى در دم مردم سبزوار گويد نفاق و بغض و عداوت ز يك شكم زادند * به عكس نام ورا سبزوار بنهادند به ذم مردم اين شهر اين لطيفه بس است * كه از نفاق به غمهاى يكدگر شادند رباعى به دكتر امير اعلم در علم و عمل امير اعلم فردى * دانم كه همى معالج هر دردى هرچند كه موسى كف و عيسى نفسى * گر پاى مرا خوب نمودى مردى در مصيبت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام اين چه شوريست در آفاق عيانست امروز * خلق را نام حسين ورد زبانست امروز اين حسين كيست كه از سطح زمين تا به فلك * از غمش غلغله و آه و فغانست امروز اين حسين كيست كه پيوسته ز چشم زن و مرد * خون دل از عوض اشك روانست امروز اين حسين علّت ايجاد بود ور نه ز چيست * قرنها رفته و نامش به ميانست امروز لوحش اللّه فلكا از تو و بىمهرى تو * بهر اطفال حسين قحطى نانست امروز اشك از ديده ببار اى مژه چون ابر بهار * كاب در كرببلا قيمت جانست امروز بهر آب از ستم لشكر خونخوار جدا * دست از پيكر عباس جوانست امروز عيش قاسم شده از كينه مبدّل به عزا * قدّ سرو على اكبر چو كمانست امروز باز تير ستم حرملهء كافر را * گلوى اصغر بىشير نشانست امروز بىحيا چرخ جفاپيشه چرا فصل بهار * گل بستان پيمبر به خزانست امروز تن صد چاك حسين شمر لعين را ز جفا * به روى سينهء آن شاه مكانست امروز در صف كرببلا از ستم زادهء سعد * زينب غمزده بىتاب و توانست امروز « سالكا » از غم شاهنشه دين سبط رسول * عرش ، لرزان و فلك گريهكنانست امروز